به گزارش خبرگزاری حوزه، سیزدهم آبان در منظومه معرفتی انقلاب اسلامی تنها یک ایستگاه تقویمی نیست؛ بلکه نماد بلوغ نسلی است که قواعد تحمیلی استعمار را بر هم زد و پایانی بر قرنها حقارت و دستنشاندگی رقم زد.امروز که جبهه استکبار، میدان رویارویی را از خاکریزهای سخت به جنگ شناختی و تسخیر اذهان نوجوانان و جوانان منتقل کرده است، بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازخوانی فلسفه مقاومت، منبعشناسی تاریخی و تبیین تفاوتهای بنیادین میان هویت مستقل انقلاب اسلامی و کارنامه ادوار وابستگی هستیم.به همین مناسبت و با هدف رمزگشایی از پروژههای نوین جنگ نرم پای صحبتهای حجتالاسلاموالمسلمین محمد وحیدی نشستهایم. این مصاحبه تحلیلی و تبیینی، با هدف ارتقای بصیرت تاریخی نسل جوان و دانشآموزان آیندهساز، تقدیم مخاطبان فرهیخته میشود.
این گفتگو بر محور سوالات زیر شکل گرفته است:
*اتاقهای فکر غرب چگونه به دنبال پاک کردن حافظه تاریخی نوجوانان از خیانتهای پهلوی و مداخلات سیا هستند و پاتک آن چیست؟
* پاسخ به شبههی رایج اینکه «راه پیشرفت، تن دادن به سازوکارهای غرب است» در مقایسه با کشورهایی چون اوکراین و لیبی چیست؟
* چرا امام خمینی تسخیر لانه جاسوسی را «انقلاب دوم» نامیدند و فروپاشی هیمنه روانی هژمون چه نقشی در حکمرانی مستقل و پیشرفت علمی دارد؟
* چگونه گفتمان مقاومت و ۱۳ آبان که روزی در تهران متولد شد، امروز به اعتراضی فراگیر در دانشگاههای خودِ آمریکا و اروپا تبدیل شده است؟
* چرا اسناد لانه جاسوسی آمریکا وارد متون آموزشی نشده و علت کمکاری نخبگان در انتقال این «سند زنده خیانت» به نسل جدید چیست؟
بسمالله الرحمن الرحیم، یکی از ابعاد پیچیده در جنگ نرم و برنامهریزیهای کلان نظام سلطه علیه کشورمان، هدف قرار دادن «حافظه تاریخی» نسلهای جدید است. طراحان این سناریو، در قالب طرحهای مختلف که سالها پیش تحت عناوینی چون نظریهپردازی درباره نسلهای انقلاب مطرح شد تلاش کردند با دستهبندی مصنوعی جامعه، پیوند میان نسلها را بگسلند.
در این تقسیمبندی ساختگی، «نسل اول» کسانی تعریف شدند که دوران سیاهِ پهلوی و ظلم و جنایات آن رژیم را با چشم خود دیده بودند و به همین دلیل، تسخیر ذهن آنها برای دشمن دشوار بود. «نسل دوم» فرزندان دوران دفاع مقدس معرفی شدند؛ جوانانی که فضای جنگ تحمیلی و مشارکت مستقیم بیش از پنجاه کشور دنیا علیه ایران را لمس کرده و چهرهی واقعی دشمنان را به چشم دیده بودند. اما هجمه اصلی دشمنان متوجه «نسل سوم» و پس از آن نسلهای جدیدتر شد؛ نسلی که نه رژیم پهلوی را درک کرده بود و نه روزهای سخت و باشکوه دفاع مقدس را دیده بود و باید روایت این تاریخ را از دیگران بشنود.
دشمن برای این نسل، برنامهای دقیق و چندلایه تحت عنوان ایجاد «شکاف نسلی» طراحی کرد. تولید و پمپاژ جوکها و لطیفههای تحقیرآمیز درباره معلمان، پدران و مادران، ابزار کوچکی برای گسستن این ارتباط وثیق نسلی بود. اهداف پشتپرده در این پروژه به شکلی بود که نسل جدید برای شنیدن تاریخ ملی خود، به جای تکیه بر تجربه اصیل پدران، مادران و معلمان، به منابع و فضاهای دیگری متمایل شود؛ فضاهایی که دشمنان خود را به عنوان «مرجع» و مفسر بیطرف تاریخ به آن تحمیل کرده بودند تا باورهای غلط خود را تزریق کنند.
امروزه ما شکل بسیار شدیدتر، عمیقتر و نگرانکنندهتری از این پدیده را در بستر نسلهای جدید و جولانگاهِ «فضای مجازیِ رهاشده» مشاهده میکنیم. در این فضا، پلتفرمهایی مانند اینستاگرام به پاشنه آشیل جنگ شناختی تبدیل شدهاند و شبکهای از فیکنیوزها (اخبار جعلی) و روایتهای دستساز، شبانهروز با دو هدف مشخص فعالیت میکنند: سفیدشویی رژیم منحوس پهلوی و سیاهنمایی دستاوردها و واقعیات جمهوری اسلامی.
خسارت بزرگ این جنگ شناختی آنجا نمایان میشود که نسل نوجوان و جوانِ امروز، به دلیل همین گسست ایجادشده، از مطالعه اسناد متقن تاریخی، آمار و حتی مستندات بینالمللی سر باز میزند و به راحتی تحت تأثیر روایتهای مخدوش و دروغین قرار میگیرد. در روزگاری که دشمن با تمام توان به دنبال تسخیر ذهن و حافظه تاریخی دانشآموزان ماست، بازخوانی درست تاریخ، تقویت مرجعیتِ اصیلِ خانواده و معلم، و جهاد تبیینِ آگاهانه، مهمترین و فوریترین وظیفهی رسانهای و تربیتی ما خواهد بود.
مهندسی وابستگی و منطق اعتیادسازی در استعمار نوین
هیچ انسان منصفی منکر وجود مشکلات، چالشها و کاستیهای اجرایی در کشور نیست؛ اما مرز میان نقد کاستیها و غفلت از ماهیت و کارنامه کلی یک جریان، تفاوت بنیادینی است که باید با ترازوی تاریخ سنجیده شود. برای درک تمایز ماهوی میان «جمهوری اسلامی» و «رژیم پهلوی»، کافی است فقط به یک بعد اساسی نگریسته شود: مسئله تعصب و غیرت بر سر وجببهوجب خاک و تمامیت ارضی کشور.
جمهوری اسلامی با وجود جنگ تحمیلی تمامعیار و هشت سال تهاجم گستردهی بیش از پنجاه کشور دنیا، حتی یک سانتیمتر از خاک این سرزمین را به بیگانه واگذار نکرد و بهایش را با خون پاکترین فرزندانش پرداخت. این در حالی است که در دوران کوتاه زمامداری خاندان پهلوی چه پهلوی پدر و چه پسر سابقه بذل و بخشش بخشهایی از تمامیت ارضی، آبی و خاکی این کشور (از اروندرود و ارتفاعات آرارات گرفته تا واگذاری بحرین) بر پیشانی تاریخ ثبت شده و اسناد آن کاملاً روشن و غیرقابل انکار است. دریغا که در روزگار کنونی، به دلیل فقر مطالعه تاریخی و ضعف در «سواد رسانهای و منبعشناسی» در میان برخی از نسلهای جدید، ادعاها و تصویرسازیهای جعلی به قدری سادهانگارانه پذیرفته میشود که هیچ انسان آگاهی که الفبای تاریخ را بداند، توان باور آن هجمه از تناقض و دروغ را ندارد.

مکانیسم «اعتیادسازی»؛ قاعده مبنایی استکبار برای وابستگی مستمر
یکی از روشهای اصولی و بنیادین نظام سلطه و استعمار در طول تاریخ، این بوده است که ملتها و کشورهای تحت سلطه را گامبهگام به خود محتاجتر و وابستهتر کند؛ وابستگی پایداری که حتی پس از خروج نیروهای نظامی استعمارگر نیز به قوت خود باقی بماند و کار را به جایی برساند که ملت یا حکومت دستنشانده، خود برای بقا به دامان استعمارگر التماس کند!
این شگرد استعماری، دقیقاً همانند «اعتیادسازی تعمدی» یک فرد است؛ استعمارگر در ابتدا نیاز و اعتیادی کاذب خلق میکند و از آن پس، دیگر نیازی به اعمال زور و خشونت ندارد، چرا که فردِ معتاد خود برای تأمین نیاز و مصرفش به سوی ساقی خواهد دوید و به هر ذلت و التماسی تن خواهد داد.
این الگو را به وضوح میتوان در تاریخ کشورمان مشاهده کرد؛ نمونه بارز آن نقشه استعماری شرکت رژی بریتانیا در ماجرای امتیاز توتون و تنباکو بود. استعمارگران برای درگیر کردن تودههایی که مصرفکننده نبودند، فرمولی طراحی کرده بودند تا توتون را بفروشند و خاکستر و سوختهی آن را با قیمتی گزافتر بازخرید کنند، تا با وسوسه منفعت اقتصادی مقطعی («قلیانی بکشیم و پول سوختهاش را بگیریم!»)، جامعه را معتاد مصرف تنباکوی انحصاری خود کرده و سبک زندگی مردم را به چرخهی وابستگی اقتصادی و استعماری گره بزنند؛ توطئهای هوشمندانه که تنها با هوشیاری مرجعیت شیعه و فتوای تاریخی تحریم تنباکو خنثی شد.
سرانجام وابستگی: از سربازسازی در هند تا توهین گاو شیرده
این ترفند در سایر نقاط جهان نیز با بیرحمی پیاده شده است:
در هندوستان، کمپانی هند شرقی و استعمار بریتانیا چنان وابستگی فکری و ساختاری ایجاد کردند که هندیها نهتنها منابع و هویت خود را باختند، بلکه فرزندان هند به عنوان سربازان ارتش متجاوز انگلیس، برای سرکوب دیگر ملتها و حفظ منافع لندن در جنگها شرکت داده شدند؛ رخدادی که شاید بتوان آن را بالاترین سطح استعمار فکری و هویتی در تاریخ این منطقه دانست.
در دوران معاصر نیز کارنامه دولتهایی که تن به مقاومت نداده و کاسه گدایی امنیت و اقتصاد را به سوی آمریکا و بلوک غرب دراز کردند، پیش چشم همگان است. سرنوشت حقارتباری که این کشورها پیدا کردند، حتی در ادبیات روسای جمهور آمریکا نیز منعکس شد؛ آنجا که آشکارا و با تحقیرآمیزترین تعابیر، از دولتهای وابسته منطقه به عنوان «گاو شیرده» یاد کردند که فقط تا زمان دوشیدن شیرشان تحمل میشوند و بلافاصله پس از پایان منفعتشان، رها یا ذبح خواهند شد.
این مقایسه تاریخی، جوهره واقعی نزاع امروز را آشکار میسازد: «انقلاب اسلامی» نقطه پایانی بر این چرخه اعتیادآور و تحقیرآمیز استعماری بود؛ جریانی که استقلال، شرف و تمامیت ارضی را به بهای تن ندادن به یوغ استکبار حفظ کرد و وظیفه امروز ما، انتقال این حقیقت تاریخی به نسل جدید است تا اسیر شعبدهبازیهای رسانهای و سفیدشویی استعمارگران نگردد.
تلهی «مصرفزدگیِ وابستگی»
پیامد منطقی تسلیم در برابر استکبار، شکلگیری چرخهای از وابستگی مطلق است که در آن، کشورهای وابسته حتی سادهترین و ابتداییترین ملزومات خود را نیز تولید نمیکنند. توجیهکنندگان این وادادگی، با این بهانهی فریبنده که «بهترین و باکیفیتترین اجناس خارجی را میخریم»، ریشهی خلاقیت، تولید، علم و فناوری را در درون کشور میخشکانند. این کشورها در درازمدت دچار بحرانهای عمیق ساختاری میشوند و در بزنگاههای بحرانی و جنگها، به راحتی همچون ابزاری یکبارمصرف توسط اربابان غربی رها میگردند؛ چرا که فلسفه وجودی دولتهای دستنشانده، خدمت به منافع استعمارگر است نه بهرهمندی از کمترین حقوق انسانی و توسعهای.
در نقطه مقابل، شکلگیری «هسته مقاومت»، سنگ محکِ اصلی در هم شکستن شریان استعمار است. مقاومت، با ایجاد هزینههای سنگین برای نظام سلطه، مانع از سودجویی بیدغدغهی آنها میشود و به همین دلیل است که تمامیتِ دستگاه استکبار با آن به شدت ستیز میکند. همانگونه که رهبر معظم انقلاب مکرراً تبیین کردهاند، در طول تاریخ نیز هر زمان چهرههای بیدارگر و «روشنفکران واقعی» نه شبهروشنفکرانِ غربزده پرچم استقلال را بلند کردند و ملتها را از این خواب مصنوعی بیدار ساختند، هدف هجمهها و ترورهای ناشی از نفوذ استعمار قرار گرفتند؛ نمونهی درخشان و تراژیک آن در تاریخ ما، قامت بلند امیرکبیر است که در نهایت قربانی توطئهی استعمارگران و عوامل داخلیشان شد.

تئوری تسلیم؛ خطای راهبردی و خطرِ تجزیه ایران
این تفکر غلط که «نباید در برابر ابرقدرتها مقاومت کرد و باید سر خم نمود»، خود نشانهای آشکار از رسوخِ تفکر استعماری در ذهن برخی افراد است. اگر ملت ایران در طول تاریخ پرفرازونشیب خود به این روحیه تن داده بود، با توجه به تنوع قومیتی و گستردگی جغرافیایی این سرزمین، ایرانِ عزیز صدها پاره میشد و از آن، جز تکههای کوچکِ تحتالحمایه (شبیه شیخنشینهای حاشیه خلیج فارس) چیزی باقی نمیماند. کما اینکه بسیاری از تحلیلگران سیاسی حتی از طیفهای غربگرا در اعترافات صریح خود اذعان کردهاند که اگر سدِ محکم جمهوری اسلامی و مقاومت نبود، امروز چیزی به نام «ایران» روی نقشه جغرافیا باقی نمانده بود و کشور قطعا تجزیه میشد.
استعمارگران به دلیل ذات محاسبهگر و گریز از هزینههای جدی، فاقد تابآوری در برابر ملتهای اهل مقاومت هستند. نمونه بارز و معاصر این حقیقت را میتوان در یمنِ قهرمان مشاهده کرد؛ کشوری که شاید از تکنولوژیهای پیشرفته نظامی بیبهره بود، اما با تکیه بر فرهنگ مقاومت، توان در برابر ائتلاف همهجانبهی آمریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی با تمام تجهیزاتشان بایستد و آنها را به زانو درآورد.
تجربه تاریخی ثابت کرده است که هر اندازه حلقه مقاومت قویتر و اختلاف درونسوهانی کمتر باشد، دستیابی به آرمانهای بلند ملی و تاریخی سهلتر و سریعتر خواهد شد؛ و این رازِ ماندگاری و اقتدار ایرانِ اسلامی در حصار طوفانهای سهمگین منطقهای و جهانی است.
شکستن بت هژمونی و انهدام شبکه نفوذ؛ بازخوانی تسخیر لانه جاسوسی در موازنه قدرت جهانی
واقعه سیزدهم آبان و تسخیر سفارت آمریکا که به تعبیر دقیق «لانه جاسوسی» نام گرفت یکی از نقاط عطف و پدیدههای چندلایه و سرنوشتساز انقلاب اسلامی است. رویدادی که ابعاد پیدا و پنهان فراوانی دارد و با گذشت بیش از چهار دهه، هنوز بسیاری از زوایای آن نیازمند بازخوانی است. انتشار اسناد متقن این سفارتخانه در بیش از هفتاد جلد کتاب (که امروز به صورت دیجیتال نیز در دسترس همگان قرار دارد)، پرده از حقیقتی بزرگ برداشت: اینکه این مکان نه یک مرکز دیپلماتیک متعارف، بلکه اتاق فرماندهی عملیات اطلاعاتی، شبکهسازی برای کودتا، مداخله در ارکان کشور و مدیریت بحران علیه استقلال نوپای ایران بوده است.
تحلیل پیامدهای راهبردی این رخداد را میتوان در دو سطح بنیادین «داخلی» و «بینالمللی» تبیین کرد:
۱. سطح داخلی: ضربه مهلک به شبکه نفوذ و بیمه شدن انقلاب
در فضای جهانی پس از جنگ جهانی دوم و بهرهگیری واشنگتن از بمب اتم، بت شکستناپذیری به نام «هژمونی آمریکا» بر گرده افکار عمومی جهان سنگینی میکرد؛ بتی که تصور هرگونه ایستادگی در برابر آن ناممکن مینمود. تسخیر لانه جاسوسی و به دنبال آن قطع روابط رسمی، برخلاف تصور سطحی برخی جریانات، موهبتی تاریخی برای صیانت از انقلاب اسلامی بود.
در آن برهه تاریخی که برخلاف جهان دیجیتال و اینترنت امروز، هسته مرکزی ارتباطات، هدایت خطوط نفوذ و سازماندهی نیروهای همسو در کشورها به صورت فیزیکی و درون سفارتخانهها مستقر بود تسخیر لانه جاسوسی توانست شریان حیاتی شبکه اطلاعاتی و جاسوسی غرب در ایران را یکشبه قطع کند. این اقدام سبب شد تا نیروهای نفوذی یا متواری شوند، یا در چارچوب قانون مهار گردند و یا به دلیل گسست زنجیره فرماندهی دچار سردرگمی و ناکارآمدی کامل شوند. بدینترتیب، نظام نوپای اسلامی در حساسترین پیچ تاریخی خود، از خطر یک کودتای هدایتشده از درون (نظیر کودتای ۲۸ مرداد ۳۲) مصون ماند و به نوعی «بیمه امنیتی» شد.
۲. سطح بینالمللی: فروپاشی تابوی آمریکا و بیداری موازنههای جهانی
در عرصه بینالملل، تسخیر لانه جاسوسی خط بطلانی بر اسطوره شکستناپذیری ایالات متحده کشید. در روزهای نخست، بسیاری با محاسبات کلاسیک قدرت گمان میکردند سرنوشت ایران به پایان رسیده و کشور در هم شکسته خواهد شد؛ اما گذر زمان آسیبپذیری ساختاری آمریکا را در برابر دیدگان جهانیان عیان کرد.
این خودباوری و شکستن هیمنه پوشالی، در طول تاریخ انقلاب اسلامی به شکلی مستمر تعمیق یافت:
در دوران دفاع مقدس، جنگ تحمیلی با تحریک و پشتیبانی همهجانبه آمریکا و متحدانش رخ داد، اما ایران نه تنها تضعیف نشد، بلکه توانست ساختار دفاعی خود را بازسازی و مقاومسازی کند.
روند پنج دهه مقابله، به ناظران بیرونی نشان داد که موازنه قوا دچار تغییر ماهوی شده است؛ ایران هر روز در توان بازدارندگی و تسلیحاتی خود قویتر و مستقلتر شد و چالشهای جدیتر و ملموستری را برای هژمونی آمریکا رقم زد.

اثرگذاری بر قدرتهای نوظهور و شرقی:
پیشگامی ایران در ایستادگی عملیاتی علیه آمریکا، جبهه جدیدی را در نظام بینالملل گشود. قدرتهایی چون روسیه و چین با مشاهده این آسیبپذیری و تجارب نبردهای منطقهای—به ویژه حضور تعیینکننده در صحنه سوریه و مقاومت در برابر تروریسم ساختهی غرب جرئت و جسارت ایستادگی در برابر یکهتازی آمریکا را در حوزههای امنیتی و ژئوپلیتیک پیدا کردند.
شکست تصویر ایدهآل (آرمانشهر آمریکایی):
فراتر از ابعاد نظامی، تصویر آرمانی و مدینه فاضلهای که از فرهنگ و سیستم سیاسی آمریکا با تکیه بر ابزار رسانه و پروپاگاندا ساخته شده بود، فرو ریخت. امروز نهتنها ملتهای جهان سوم، بلکه حتی شهروندان جوامع غربی نیز به این درک رسیدهاند که آن تصویر بزکشده، روایتی تبلیغاتی بوده و سیستم حاکم بر آمریکا تا چه میزان دستخوش بحرانهای بنیادین و شکنندگی است.
واقعه تسخیر لانه جاسوسی، نقطه آغازین جنبش خروج از مدار انقیاد غرب بود؛ میراثی که خط مقاومت را از یک ایده ملی در تهران، به یک کلانپروژه آزادیبخش منطقهای و الگویی برای بازآرایی نظم جهانی تبدیل کرد.

بازخوانی آسیبپذیری تمدن غرب و چرخش تاریخی ۱۳ آبان
شکستن بت هژمونی و هیمنه پوشالی آمریکا در عرصه جهانی، فراتر از یک تغییر موازنه سیاسی یا نظامی صرف است؛ این رویداد، باوری عمیق و جهانی را در ضمیر ملتها زنده کرد: «میتوان در برابر ابرقدرتها ایستاد و آنها را به زانو درآورد.»
این خودباوری و شکستن توهم جبر تاریخی نظام سلطه، بسترساز تقویت روحیه امید در جهان و زمینهساز آمادگی فکری و تمدنی برای آرمان رهاییبخش ظهور حضرت بقیةاللهالاعظم (عج) است؛ باوری که جهان را به امکان اصلاح، اجرای عدالت و شکست حاکمان خودخوانده زمین امیدوار میسازد.
۱. رسانه و افکار عمومی؛ عبرت بزرگ جنگ سرد
در طول دهههای پس از جنگ جهانی دوم و دوران جنگ سرد، امپراتوری رسانهای جهان در قبضه غرب بود. در مقابل، بلوک شرق و اتحاد جماهیر شوروی، به رغم آنکه در دورههایی از حیث نظامی، صنعتی، علمی و حتی برخی شاخصهای اقتصادی و رفاهی پیشتاز بودند، دچار یک غفلت راهبردی مرگبار شدند: بیتوجهی به مهندسی افکار عمومی و غفلت از تولید جریان فکری اقناعی در جهان.
سران بلوک شرق گمان میکردند حقانیت یا توفیقات عملکردیشان خودبهخود توسط جوامع فهمیده میشود؛ اما غول رسانهای غرب توانست با پمپاژ روایتهای مخدوش، تصویری یکسره سیاه و استکباری از شرق در اذهان عمومی جهان حتی درون مرزهای جوامع غربی تثبیت کند. این خطای تاریخی نشان داد که افکار عمومی و ابزار رسانه، پاشنه آشیل هر قدرتی است و غفلت از آن، حتی قویترین ساختارها را از درون تهی و آسیبپذیر میسازد.
۲. پایان روتوش تمدنی و بحرانهای عریان غرب
امروز اما ورق برگشته است. رسواییها و ناکارآمدیهای سیستم لیبرالدموکراسی به نقطهای رسیده که دیگر ماشین پروپاگاندای غرب نیز قادر به پنهانسازی آن نیست. مردم در همان جوامع، تبعیض و بحرانهای ساختاری را با پوست و گوشت خود در زندگی ۲۴ ساعته تجربه میکنند؛
از مرگهای سالانه چند هزار نفری در موجهای گرمای ۳۵ درجه یا سرمای زمستان به دلیل ضعف زیرساختهای بنیادین انرژی، تا بحرانهای عمیق در استانداردهای حداقلی خدمات درمانی و شکافهای فاحش اجتماعی.
نمونه بارز آن، خیزشها و اعتراضات گسترده اخیر در کشورهایی مانند فرانسه بهویژه در میان صدها هزار دانشآموز است. کشوری که همواره با عنوان فریبندهی «مهد تمدن و آزادی» معرفی میشد، امروز با بحرانهای اولیه و پیشپاافتادهای چون فقدان معلم کافی در مدارس و حتی کمبود امکانات بهداشتی در اماکن آموزشی دستوپنجه نرم میکند. این واقعیات عریان، با وجود فیلترینگ شدید و سانسور رسانههای مسلط، در عصر گسترش ارتباطات به دیدگان نسلهای جدید در سراسر جهان رسیده و پرده از آسیبپذیری ذاتی مدرنیته غربی برداشته است.
۳. تطور تاریخی استکبارستیزی؛ سیزدهم آبان، نقطه عطف تقابل نهادی
جریان استکبارستیزی در حافظه تاریخی ملت ایران، مفهومی ریشهدار و پویاست. از دوران پسا-رنسانس که موج نفوذ و مداخلات استعماری در دوره قاجار و پهلوی شدت گرفت، همواره جرقههای فروزان بیداری و مقاومت ملی رخنمایی کرده است؛ قیامهایی که در قامت شخصیتهایی سترگ تجلی یافت:
پایمردی و حماسهآفرینی دلیران تنگستان و شهید رئیسعلی دلواری در برابر تجاوز انگلیس،
ایستادگی آزادیخواهانه ستارخان و باقرخان در نهضت مشروطیت،
و خروش شجاعانه و آرمانی شهید سید مجتبی نواب صفوی علیه استبداد و دستنشاندگی بیگانگان.
اما ۱۳ آبان و تسخیر لانه جاسوسی، نقطه عطف و چرخش بنیادین این تاریخچه بود. اگر تا پیش از آن، مبارزات استعمارستیزانه عمدتاً در قالب قیامهای منطقهای، فردی، چریکی یا حزبی رخ میداد، در ۱۳ آبان برای نخستین بار در تاریخ معاصر، این رویارویی از حالت غیررسمی خارج شد و به تقابل مستقیم، رسمی و ساختاری یک «دولت و حاکمیت ملی مستقل» در برابر یک «ابرقدرت استعماری» بدل گردید.
این چرخش تاریخی، شبکه عنکبوتی نفوذ، رانتها و ساختار چپاول سیاسی و فرهنگی غرب را در ایران فلج و سپس متوقف کرد و خط مقاومت را به الگویی نهادینهشده، حاکمیتی و تسریپذیر در معادلات منطقهای و جهانی تبدیل ساخت.











نظر شما